همین ها می شود گاهی بهانه

-

غم دوری . شکایت از زمانه

 

همین ها می شود گاهی بهانه

 

دلم را هم برایت می فرستم

 

میان نامه های عاشقانه

 

 

-

بر این تلخی عسل لطفی ندارد

 

غزل پشت غزل لطفی ندارد

 

از آن روزی که از این کوچه رفتی

 

برایم این محل لطفی ندارد

 

 

 

به امیّدت سر کوچه نشستم

 

نرفتم، هی ترک خوردم، شکستم

 

۲ ساعت...

 

۵ ساعت...

 

شب شد آخر

 

گل مریم پلاسید توی دستم.

 

 

چه زیبا می شوی چادر به سر کن



دو روزی در خیابانم قدم زد


تمام خط کشی ها را به هم زد


کسی که با قوانین نگاهش


مسیر سرنوشتم را رقم زد





چه می شد مرد رویای تو باشم


همه نه ، نصف دنیای تو باشم


چه می شد در نماز سرنوشتت


قنوت آرزوهای تو باشم





چه زیبا می شوی چادر به سر کن


مرا کوچه به کوچه در به در کن


سلامم را اگر پاسخ ندادی


فقط گاهی نگاهی بی ضرر کن


برف

امروز اولین برف امسال رو توانستم با تمام وجود حس کنم .اولین برف سال 88  و بار دیگر تهران!
نزدیک ظهر بود هوا مثل همیشه . دانه دانه در آفتاب نیمه جان زمستانی باریدن گرفت و اثری از باریکه های نازک خورشید باقی نگذاشت.
حس خوبی داشت ، با اینکه هیچ وقت از زمستان و سرمایش خوشم نیامده ولی  برف حسابش از بقیه جداست.
زیر بارش بی انتهای برف بی اختیار یاد این دوبیتی می افتم که اولین بار از زبان محمد واعظی عزیز در حوزه هنری شنیدم ، می گفت شاعرش را نمی شناسد ولی "هر کجا هست خدایا به سلامت دارش "

زمستونه هوا سرده ، دمش گرم

تنم بد جوری یخ کرده ، دمش گرم

تو قاموس خدا لوطی گری نیست

خدا نامرده نامرده ، دمش گرم  

فال حافظ


 دوباره فال و ، حافظ  گفت  خوب  است!

شدم خوشحال و حافظ گفت خوب است

هــــــزار  اما  و  افسوس  و  اگر  داشت

هزار اشکال و ... ،حافظ گفت خوب است