یک غزل

می خواهیم چگونه ببینی ، که آن شوم


اصلا بگو ، تو هرچه بگویی همان شوم


لبیک لا شریک لبانت به غیر من


در لحظه های دوری تو نیمه جان شوم


باید چنان به اسم تو ایمان بیاورم


تا باعث حسادت اطرافیان شوم


این حرف ها که حرف دل هر غریبه ایست


باید کمی دقیق تر از دیگران شوم


یعنی برای چایی داغت دم غروب


جرات کنم ، بسوزم و چون استکان شوم


دیگر بس است شاعری و بعد از این غزل


باید برای زندگیت داستان شوم

چه زیبا می شوی چادر به سر کن



دو روزی در خیابانم قدم زد


تمام خط کشی ها را به هم زد


کسی که با قوانین نگاهش


مسیر سرنوشتم را رقم زد





چه می شد مرد رویای تو باشم


همه نه ، نصف دنیای تو باشم


چه می شد در نماز سرنوشتت


قنوت آرزوهای تو باشم





چه زیبا می شوی چادر به سر کن


مرا کوچه به کوچه در به در کن


سلامم را اگر پاسخ ندادی


فقط گاهی نگاهی بی ضرر کن