امسال هم نشد که بیایم به دیدنت    .    شرمنده یا رضا که چنین بی لیاقتم

 

کی می طلبی ؟ راهی مشهد بشویم

 

مهمان خجالت زده ی بد بشویم

 

با پای پیاده و دلی شرمنده

 

از بین خیابان حرم رد بشویم

 

تا پر بکشد کبوتر دلهامان

 

ما نیز کبوتران گنبد بشویم

 

کی می طلبی گدایی ات را بکنیم

 

از خواهش تن دوباره مرتد بشویم

 

تا لایق یک دانه ی ارزن حتی

 

یا هر چه که از دست تو آمد بشویم

 

لبریز گناهیم ولی محتاجیم

 

ما را بطلب حاجی مشهد بشویم

 

....وقتی از تو لبریزم


جای سوالی نیست وقتی از تو لبریزم


یعنی خیالی نیست وقتی از تو لبریزم


وقتی پر از حس یقینم قهوه ها تلخند


حاجت به فالی نیست ، وقتی از تو لبریزم


حتی اگر در سر هوای پر زدن دارم


فکر محالی نیست وقتی ، از تو لبریزم


این حس شیرینی ست ، شیرین ، مثل لب هایت


سرد و سفالی نیست ، وقتی از تو لبریزم


دارم درون زندگی حل میشوم با تو


خوب است !عالی نیست؟ وقتی از تو لبریزم


خوبی ؟


... الو!


...دارم صدایت را


...منم خوبم


نه ! اختلالی نیست ، وقتی از تو لبریزم



حال مرا می پرسی و هر بار جز دوری


بانو ، ملالی نیست  وقتی از تو لبریزم


به علی مدد رضوانی و غزل های پرشورش

 

 

بگو چگونه غزل را به شور می آری؟

 

شکوفه های حَمَل را به شور می آری؟

 

بخوان ترانه یلدا عروس کابل را

 

به عقده ای که گسل را به شور می آری

 

برای خاطر لیلا غزل بگو شاعر!

 

چنان که طعم عسل را به شور می آری

 

برای من٬  که در آغاز وادی شعرم

 

تلاش و سعی و عمل را به شور می آری

 

یقین بدان  ـ توی شاعر ـ میان هر شعرت

 

خدای عزْوجل را به شور می آری

 

بگو از این همه حسی که بر لبت جاریست

 

بگو چگونه غزل را به شور می آری؟

 

 

.